+
نوشته شده در Wed 5 Mar 2008ساعت 5:49 PM توسط el@he
|
دفتر چه خاطراتمو هر زمان برگ می زنم یاد خنده ها گریه ها سختیها سر در گمیهای گذشتم میوفتم که توی اون شرایط چقدر شاد یا مضطرب بودم ولی حالا با خوندنشون یه لبخند می زنم و به خودم می گم یادته چه روزهایی بود وقتی شاد بودی فکر می کردی همیشه شادی وقتی غمگین فکر می کردی خدا نمی بینت و فراموشت کرده ... خدایا کمکم کن توی هر شرایطی هر موقعیتی از این زندگی پر از بالا و پایین به تو توکل کنم و دل پر از تب و تابو رو با یاد تو آروم کنم و همیشه یادم باشه که تو هستی تو می مانی و خواهی ماند